قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
324
تاريخ الفي ( فارسى )
اين باب صادر نشده . و بر صدق اين مدعا دلائل ايراد نمودند . اوّل آنكه مىگويند اگر پيغمبر نهى فرموده بود پس چه معنى داشت آنچه امير المؤمنين عمر بن الخطّاب ، رضى اللّه عنه ، فرمود كه سه چيز در زمان پيغمبر حلال بود و من حرام مىگردانم و نهى مىكنم از آنها و عقاب مىكنم كسى را كه مرتكب يكى از اين سه چيز شود : يكى متعهء حج ، يكى متعهء زنان ، و يكى « حىّ على خير العمل » در بانگ نماز . و شيعه اين را موجب طعن بر امير المؤمنين عمر دانستند . جمعى از محقّقين علماء اهل سنّت جواب دادند كه امير المؤمنين عمر ، رضى اللّه عنه ، مجتهد بود و آن حضرت نيز مجتهد . مخالفت مجتهد مجتهد را ، قبيح نيست . و [ دليل ] ديگر [ بر ] اينكه پيغمبر [ متعه را ] نهى نفرموده آن است كه در صحيح مسلم از جابر انصارى ، رضى اللّه عنه ، نقل مىكند كه ما در زمان پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، و در زمان صدّيق ، رضى اللّه عنه ، متعه مىكرديم ، تا آنكه عمر بن الخطاب نهى فرمود در حقّ عمّ من و ابن حريث . و دليل ثالث ايشان آن است كه شيخ جلال الدّين سيوطى « 1 » در تفسيرش كه مسمّى به دار المنشور است آورده كه آيهء متعه منسوخ نيست . و در آن تفسير از امير المؤمنين على نقل مىكند كه ايشان مىفرمودند كه اگر عمر خطاب از متعه نهى نمىفرمود هرآينه زنا نمىكرد الّا بدبختى . و نيز در آن تفسير از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفت خداى تعالى رحمت كناد كه نكاح متعه رحمتى بود از جانب اللّه تعالى نسبت به امّت محمّد . اگر نهى نمىكرد از آن ، هرآينه زنا نمىكرد الّا بدبختى . و نيز مىگويند كه اگر نهى متعه از پيغمبر به صحّت رسيده چگونه امام مالك تجويز نكاح متعه مىكرد چنانچه امام نورى در شرح صحيح مسلم تجويز نموده ؟ با وجود اينها شيعه از اهل بيت ، عليهم السّلام ، حليّت متعه را به تواتر نقل مىكند ؛ و اللّه اعلم بحقايق الامور . اين زمان بازگشتيم به قصّه . در نهج البلاغه مذكور است كه بعد از واقعهء جمل چون حضرت امير المؤمنين به بصره درآمد خطبهاى خواند در مذمّت اهل بصره ، به اين مضمون : « 2 » اى اهل بصره ! شما لشكر زن بوديد و تابع بهيمه گشتيد . چون بانگ زد اجابت كرديد و چون زخم خورد گريختيد . حقّا كه اخلاق شما دقاق ، عهد شما شقاق ، دين شما نفاق ، آب شما شور ، ديدهء بصيرت شما كور ، عقل شما به خفّت موصوف و حلم شما به سفاهت معروف [ است ] . اقامت در
--> ( 1 ) . عبد الرحمن بن ابو بكر بن محمّد بن سابق الدّين خضيرى ملقّب به جلال الدّين ، امام حافظ و مورّخ و اديب ( وفات 911 ه . ق . ) . ( 2 ) . بخشى از اين خطبه در نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر شهيدى ( ضمن خطبههاى سيزده و چهارده ) و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده است . و در منابع كهن بخشى از آن در أخبار الطوال ، ترجمهء مهدودى دامغانى ( ص 188 ) و عيون الأخبار ابن قتيبه ( ج 1 ، ص 217 ) آمده است .